تبلیغات
aiine - سراینده شعر نو گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست ؟ خوش خیال کاغذی

امروز:

سراینده شعر نو گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست ؟ خوش خیال کاغذی

چراغ قوه شکاری
عینک دوربین


چشمه روشن نبیند دیده از گرد سپاه
بانگ تندر نشنود گوش از
غو کوس و چلپ
گشته از تیر خدنگ اندر کف مردان بجنگ
درقها چون کاغذ آماج سلطان پر ثقب
سیل خون اندر میانشان رفته و برخاسته
بر سر خون همچنان بیجاده گنبدهاحبب
تیغها چون ارغوان و رویها چون شنبلید
آن ز خون خلق و این از بیم تاراج و نهب
چون همای رایت تو روی بنماید ز
دور

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
عاشقم.. با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
تو چقدر ساده‌ای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما، تو مچاله می‌شوی
چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید خون درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه‌های اشک کاشت.

عرفان نظرآهاری


ای م
حمد سیرت و نامت محمد هر که او
از محمد بازگردد بازگشت از دین رب
دشمنان تو شریک دشمنان ایزدند
بر تو یک یک راز گیتی بر گرفتن
«
قدوجب
»


نوشته شده در : یکشنبه 26 مهر 1394  توسط : yas photo.    نظرات() .

برچسب ها: کتاب شعر پاک بود و عاشق و زلال ، نقد شعر پاک بود و عاشق و زلال ، متن کامل شعر رفت اگرچه توی سطل آشغال ، غزل در تن سفید و نازکش دوید خون درد ، شعر در تن سفید و نازکش دوید خون درد ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر